امیر حسینامیر حسین، تا این لحظه: 16 سال و 3 ماه و 5 روز سن داره

جیگرتو بخورم

داری داداش میشی??????

سلام عقشه من. خوبی گل .الان تقریبا 5ماهه که داداش شدی 👯👍👶. و الان حدود سه روزه که فهمیدی مامانی میخواد برات خواهر بیاره ..🎁🎁🎊🎉🌹🚼🚼🚼🚼🚼🚼🚼🚼🚼🚼🚼🚼🚼🚼   همون طور که ارزو داشتی یه خواهر داشته باشی... من یه پرندم ،ارزو دارم ، خواهر داشته باشم.... یادته برام میخوندی  اما متاسفانه ، تو این چند وقت اونقدر حال مامانی بد بود که نتونستم برات مطلب بنویسم ،، از این بابت ببخشی  تازه تو الان کلاس اولی ، و کلی با سواد شدی ، خیلی دوست دارم ،، در اینده سعی میکنم دست خط و املاهاتو برات عکس بگیرم و یادگاری برات بزارم ، البته با ترجمه ای که خودم میکنم .. (خیلی خوش خط مینویسی)😘😘😚😘💕💕💕💝  خیلی عاشقتم  خیلی  ...
12 بهمن 1395

تفلدت مبالک.....تولد ت مبارک

امروز 22 تیر هست. من از صبح که تو رفتی کلاس فوتسال مشغول پختن کیک با طرح فوتبال شدم تا ظهر ... بعد از ظهر بابا احمد اومد که تو رو ببره استخر .. ما هم تصمیم گرفتیم بریم برات کادو(لگو  ) که دوست داری بخریم با شمع فوتبالی و دروازه و بازیکن و فشفشه و.... بعد بیایم خونه مامان مریم تولد .. خیلی خوش گذشت ... تازه مامان مریم و بابا احمد بهت یه کادوی درست حسابی دادن ...500000 تومن ؟؟؟ که تا اون پولا رو دیدی سریع بردی تو کیف من گذاشتی .. تازه از این لگو هایی که برات خریدیم هم استقبال کردی و تونست تا چند هفته سرگرمت کنن    خیلی دوست دارم .. ...
1 مرداد 1395

امیرحسین بی دندون... رفته کلاس فوتسال

امیرحسین بی دندون ،رفته سراغ قندون.. جیگرتو بخورم، کم کم داره دندونات می افتن و من هر روز دارم عکس دندونانو میگیرم ، 24 تیر 95 فدای اون چشگار خوشگلت بشم ، امروز 20تیر 95،اولین جلسه کلاس فوتسال بود ،دیشب رفته بودیم کفش و جوراب خریدیم . چقدر خوشحال بودی و الکی دنبال توپ می دویدی بدون اینکه ضربه ای به تو بزنی ..الهی من فدات شم .. خیلی دوست دارم ..   بعد از کلاس فوتسال ...
20 تير 1395

جشن فارغ التحصیلی پیش دبستانی

فدای اون کلاهت بشم... انشا... کلاه فارغ التحصیلی دانشگاه ... دوست دارم تا بتونی درس بخونی ... 3/ 3/ 95 رفتیم مدرسه ملاصدرا شعبه دو.. تازه گروه سرودم داشتید و تو هم جزء اونا بودی . اما متاسفانه خیلی خوشحال نبودی چون سرماخورده بودی و تب داشتی ، عصرم رفتیم میلاد آمپول زدیم ، ولی در کل خوب بود ... فدای اون خندت بشم... خیلی دوست دارم ..   غار چال نخجیر چند روز پیشا برای تفریح  تصمیم گرفتیم بریم نراق ، خلاصه از غار سر در آوردیم .  بعد از اون برای ناهار رفتیم یه جایی پیدا کردیم ، که اونجا بتونی بازی کنی .  به لاکاچو میگفتی : لانچیکو  ولی خودمونیمو    اینقدر حرف زدی تو ...
5 خرداد 1395

تنها شدیم

سلامی گرم به گل باغچه امیدم.. مامانی کجایی !دلم برات تنگ شده .  اخه امروز با علی رفتی ده و ما رو تهنا گذاشتی !»!:: دلمون پوسید و تموم شد ..خیلی سخته برام ... همش فکر تو رو میکنم ..خدایا چه نعمتی بهم دادی !!!  واقعا دستت درد نکنه ..مامانی فرشته ای !! قدر خودتو بدون          ...
23 ارديبهشت 1395

دوچرخه

سلام فنچ من!  بالاخره بعد از چند سال که این دوچرخه بیچاره تو تراس افتاب میخورد٬هفته پیش به کمک یه پسر یاد گرفتی !!!  کلی ذوق کرده بودی !!! به من میگفتی که فیلم بگیر تا نشون بقیه بدیم. خلاصه از اون روز به بعد هر موقع( هر م) از مدرسه می اومدی میگفتی بریم بیرون بازی کنم . تا ساعت ۸ و ۹ بیرون بودیم .  جیگر مامان خیلی دوست دارم .. سعی کن همیشه موفق بشی و هیچ وقت نا امید نشی . جیگرم همیشه بخند ... ...
21 ارديبهشت 1395

قم

سلام قشنگم.. ا لان پیشم وایسادی پیشم و خاطره میگی( بضو گرفتم و رفتم جیش کردم . و یه بجپچه تو دستشویی بدون شلوار بود و جیشش با جا پیپیش پیدا بود..) خلاصه با مامان مریم و بابا احمد رفتیم. ولی برگشتنه رفتیم کوه خضر ، بازار بود. و به اصرار بابا من برات یه دونه اسباب بازی گرفتم (چب مسطتیل) البته تو تفنگ می خواستی که همش شکسته بود ..  اومدیم تو ماشین و دهن مبارک رو باز کردی که من هم اینو می خوام هم تفنگ و     نق نق کردی...تا 20 دقیقه گریه کردی ... وقتی اومدیم با اصرار تو و بر خلاف میل مامان مریم اونا رو اوردی بالا و همه خسته بودیم   بعد تو با بابا رفتی امپول بزن...
4 بهمن 1394