امیر حسینامیر حسین، تا این لحظه: 16 سال و 3 ماه و 7 روز سن داره

جیگرتو بخورم

نکن دیگه

های سلمممممممم من عاشق نکن دیگتم... فدات شم. بمیرم فکرش کن با ابرئ های کشیده و لب غنچه شده و صدای کلفت بگی:نکن دیگه ...
17 آذر 1391

قصه میگه

 جوجوی من امروز که 8 اذر باشه تو برا مامان قصه تعریف کردی یه خرس بود میره رو کوه....قصه اقا گاوه.... امروز که دیگه نوحه میگفتی جوجوی من:بزن بر سین  بزن با سر....زنجیرتم مگس کش با پیچ گوتی بود. دیروز رفتیم از نانک برات شیرینی بگیریم .اینقدربا مرده حرف زدی که یه شیرینی بهت داد که بر گلوت در که.    از این بل بلو. اونالو نده .مامان نمیخوله .در یخچالو باز کن  .  من پول بهش بدم.... ی ا مثلا همین امروز رفتی با بابا نون سنگک بگیری فکر کن ساعت 8 .اینقدراونجا حرف زدی که شاطر بهت گفنه:وایسا صبر کن حالا پسات نی. مثلا تنور مثلث ،ارد از کجا ابولده  پولشو بدم  اینق...
15 آذر 1391

پلنگ صورتی

  سللللللللللللللللللللللللللللام جغل مامان خوبی؟خوشی؟سلامتی؟بچه ها خوبن؟............... امروز یه روزه یه روزه تازه روزی که تو رفتی مهد پلنگ صورتی... اره قربونت برم اینقده بازی کردی که از خستگی به بابا میگفتی منو بمال؟ راستی به زنگوله گردن ببعی میگی:گوساله... ایقدرشیطونی کردی که یه مامانا به من گفت :ماشا... نرژی ش زیاده همه رو می زنه؟ چی بگم به خدا الانم که اینجام  رضا داره برات کتاب میخونه؟ بووووووووس    بوووووووس     ...
15 آذر 1391

محرم 91

سلام بر لب تشنه علی اصغر ما مثل همیشه رفتیم ده، وای چقدر سرد بود ولی جوجو  حال کرد چون همه بودن با ریحانه و مهراد بازی کرد،همراد براش اباتیسی اورده بود خلاصه که اینقدر پوشیده بود که دستاش از هم باز بود حالا عکساشو تو سری بعدی میذارم راستی جغجغه هم رفتیم، اما....چشتون روز بد نبینه هر چی لیوان بود به هم میزنه که صدا بده. اینقدر ماشا... از خودش پذیرایی کرد مثلا نارنگی،یه بار بهش گفتم اینقدر نارنگی نخور سردیت میکنه،گفت:کی سردم میکنه یا مثلا ماشا... به هوشت،میگفت:فهمیدم ما دو تا خونه هانی داریم. چلاق:چماق     ملاج:ملار هوا بارونی بود ما رفتیم دم در فوری گفت:به چه بو برفی میاد خلاصه...
7 آذر 1391

خوابیدن

سلام جوجه فکلییییییی مامان چی بگم... دست رو دلم نزار که خونه؟ اخه چی بگم از بهونه های خوابیدنت؟ از قصه هایی که دستور میدی برات تعریف کنم  (پت و مت بگو، یا اونو بگو .... اخه چی چی؟) خاک تو سرا مگه پت و مت قصه داره که بگم برات؟ خلاصه وقتی میخوای بخوابی،تقریبا یه ساعت یه ساعت و نیم طول میکشه؟ اخه چرا؟؟؟؟ اینقدر برات قصه میگم که خوابم میبره....     واقعا دستت درد نکنه ...
29 آبان 1391

فضولچه

سلام گلکم اینقدر شیطون شدی که حوصله وبلاگو ندارم. وای خدای من؟ اگه اینقدر حالیت نبود چی میشد... الان پشت سرم رو فرش جیش کردی... اینقدر بهت گفتم برم دستشویی اما نیومدی... همه کارای خونه رو میکنی؟ تو پاراگراف: میکروفن :میکبوخن    نوشابه:اب نوشه   تموم انرژی ادمو میگیری جوجو اسم تمتم ماشینا رو که منم بلد نیستم میدونی مثلا:لودر  جرثقیل  نامیون  مریض میبره  اشغال میبره.... مثلا امروز با هم رفتیم بیرون اینقدر سوال پرسید که توبه کردم مثلا:این چیه چی؟برا کداس؟چی میبله؟ این عمو چیکار میکنه؟ وای از دست تو تازه یاد گرفته از طبقه های یخچال میر...
27 آبان 1391

اومدیم

الهی که من فدات بشم سللللللام من اومدم چطوری خوشملم...باور  کن تا حالا کسی رو این جوری دوست نداشتم بابا دیگه برا خودت مردی شدی و... حالا تو پرانتز(اصطلاحات امیر حتین:تو گلدوت نپره  متو مت کنیم...) وای اینقدر خوشحالم که تو رو دارم جوجوی مامان جیگرتو خام خام بخورم         ...
21 آبان 1391