مسافرت پر ماجرای امیتین
سلام
الان من و امیمی مسافرت هستیم ،الان امیمی داره سی دی خاله سوسکه رو می بینه .
با هواپیما اومدیم تهرون،اینقدر دست و پای مارو له کرد که مثل گوشت کوبیده شده بودیم،ب به که اوردن که دیدگه اصلا نمی فهمید. به جای اینکه بولونو نگاه کنه به ممر و پنجره ور می رفت.
خلاصه اومدیم خونه علی،امیتین پارسال تا حالا پارک تو یادش بود با این همه خستگی من اونو بردم پارک.
فردا صبح رضا رفت بولون که محبوبه اومد اون روز تا ساعت 11 شب نخوابید.
فردا صبح با اقا رضا و محبوبه با ماپین ممد رفتیم بوستان گفتگو که گل ببینیم.
بعدش از اونجا رفتیم لشکرک،که نهار مهمون اقا رضا شدیم
بعد اومدیم خونه مبوبه!تو راه برگشت به خونه علی تو راه خوابش برد.
فردا که شنبه بود من رفتم کنکور بدم، وقتی اومدم با رضا رفتیم ترمینال که ما اومدیم کاشون(تو راه من ماجرا داشتم....)بعد رضا رفت فرودگاه که تا ساعت 8 شب اونجا بود...
برای دیدن عکس فینگیلی ،بدو برو ادامه مطلب...
گردش،لشکرک
ل... و ماجرای گریه...باغ پرندگان قمصر
به یاد کودکی...
ممر بستن امیمی


مسافرت پر ماجرای امیتین
