امیر حسینامیر حسین، تا این لحظه: 16 سال و 3 ماه و 5 روز سن داره

جیگرتو بخورم

مسافرت پر ماجرای امیتین

1391/3/2 14:20
نویسنده : مامان
526 بازدید
اشتراک گذاری

سلام

الان من و امیمی مسافرت هستیم ،الان امیمی داره سی دی خاله سوسکه رو می بینه .

با هواپیما اومدیم تهرون،اینقدر دست و پای مارو له کرد که مثل گوشت کوبیده شده بودیم،ب به که اوردن که دیدگه اصلا نمی فهمید. به جای اینکه بولونو نگاه کنه به ممر و پنجره ور می رفت.

خلاصه اومدیم خونه علی،امیتین پارسال تا حالا پارک تو یادش بود با این همه خستگی من اونو بردم پارک.

فردا صبح  رضا رفت بولون که محبوبه اومد اون روز تا ساعت 11 شب نخوابید.

فردا صبح با اقا رضا و محبوبه با ماپین ممد رفتیم بوستان گفتگو که گل ببینیم.

بعدش از اونجا رفتیم لشکرک،که نهار مهمون اقا رضا شدیم

بعد اومدیم خونه مبوبه!تو راه برگشت به خونه علی تو راه خوابش برد.

فردا که شنبه بود من رفتم کنکور  بدم، وقتی اومدم با رضا رفتیم  ترمینال که ما اومدیم کاشون(تو راه من ماجرا داشتم....)بعد رضا رفت فرودگاه که تا ساعت 8 شب اونجا بود...

                          برای دیدن عکس فینگیلی ،بدو برو ادامه مطلب...

گردش،لشکرکل... و ماجرای گریه...باغ پرندگان قمصربه یاد کودکی...

ممر بستن امیمی

پسندها (0)
شما اولین مشوق باشید!

نظرات (4)

خاله جون
27 اردیبهشت 91 14:01
سلام وبلاگ قشنگی دارین و ماشاالله به این گل پسر خوشحال میشم به ماهم سر بزنید و نظر بدهید





خاله جون
2 خرداد 91 10:21
سلام گلم مرسی که به ما سر زدیبرای اینکه عکسهای گل پسرت رو بزاری در ادامه مطلب به بخش مدیریت که میری و ارسال مطلب جدید و یا مدیریت مطالب قبلی را که باز میکنی پایین کادر نوشته ادامه مطلب روی آن کلیک کن یه کادر دیگه باز میشه و میتونی داخل کادر عکسهای امیر حسین جیگر رو آپلود کن
اتته
3 خرداد 91 10:10
چراعین من وبلاگتوبه روزنمیکنی؟برووبلاگموببین یه نظری بده آخه هیچ کس نظرنمیذاره گناه دارم والاآهنگشوعوض کردمراسی عکسا امیمی خیلی خوگشل بود
مامان سمانه
5 خرداد 91 17:13
گل پسرتون چقدر ناز و شیرینه چه با نمک میخنده خدا براتون نگه داره خیلی با نمک وبش و نوشتین برام جالب بود ممنون که به ما سر زدید